جمعه ساعت 7 صبح گوشیم رو کوک کردم بیدار شدم.. چایی با حل دم کردم مربا کره پنیر گذاشتم تو ظرف مخصوصش..کره رو گذاشتم یخچال تا اب نشه از حیاط یه عالمه گل چیدم تو یه گلدونه کوچیک گذاشتم بعد تخم مرخ پختم خیار گوجه خوردکردم همه چی عالی بود!!نون هم از فریزر در اوردم که بابام بیدارشد گفت نون رو بزارم تو فریزر میره نون تازه بخره...منم با بی میلی تمام قبول کردم میخاستم روز جمعه مجبور نباشه بره نون بخره یه روز نون تازه نخوریم!!بعد بابام اومد مامانم هم بیدارشد وای اونقدر خوشحال شدن واسه همشون یاداشت نوشته بودم واقعا صبح بی نظیری بود.....!!!خواهرم تهرانه جاش خعلی خالی بود!!همین یه روز عالی ورنگی رنگی!!! +این روز نشون میده به راحتی میشه خوشحال شد...!!حتی بایه صبحونه
خاطرات فاطیما...
ما را در سایت خاطرات فاطیما دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 24 تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 11:28